غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

مرغ امین

الان خونه مامانم و مجید خونه مامانشه

و از پنجره دارم به ماه زیبا و ستاره ها نگا میکنم خیلی رویاییه

بخوابی و ماه از پنجره ببینی

امروز معنای دقیق مرغ آمین رو فهمیدم

با وجود فشار کاری زیاد اومدیم که صبح هم حرکت کنیم سمت شمال

مجید دیشب مریض شد

و درست نیست باهاشون بریم

عجب

از دیشب که خانوادمو دیدم خوشحال بودم که

میخوایم بریم مسافرت باهاشون

امان از مرغ امین

چرا مجید مریض شد

یا کاش قبل اومدن ... نه من دیگه هیچ کاشی دعایی و ... نمیکنم

چون خدا جوری که خودش دوست داره مستجابش میکنه تا نصف راه اومدیم و دیگع نمیشه بریم

البته شاید خیری درش بوده

خدایا شکرت

درخت دانایی

توی ده روز سه کیلو چاق شدم و قشنگ در ناحیه شکم که جدیدا میگن بهش کورتیزول

خب میدونم استرس زیادی کشیدم از نگرانی برای بابا ‌مخصوصا مامان مخص‌وصا داداش و در نهایت آقا آراد که خواب رو از چشمام گرفته بود

و دلیل دیگه اش پروژه سختی بود که مجید دم عید گرفته بود از ۹ صب تا ۱۲ شب کار میکردم یه ناهار الکی درست میکردم یا مجید غذا میخرید میخوردیم و خونه رو هم کثافت برداشته و فردا ۱۱ صب بلیت داریم برای همین دارم الان خونه تمیز میکنم

اولین بارا که مجید میرفت پیش استاد

من خجالت میکشیدم و وقتی میگفت توام بیا بریم میگفتم نمیام!!!

حالا اما دلم میخواد زودتر ببینمش

پیش خودم میگم شاید دلیل اومدنمون اینجا برای زندگی اشنایی با استاد بوده

یه زمانی به مجید میگفتم کاش یه درخت دانایی بوود تا ادم سوالاشو ازش بپرشه حالا مجید هروز از درخت دانایی حرف میزنه

بلیت لحظه آخری پارسال ۸۰هزار تومن بود

امسال یک میلیون تومن

ینی هواپیما ترجیح میده خالی بره تا اینکه ارزون بره

اگه بتونم مجید قانع کنم با اینکه بلیت گرفتم نریم‌مسافرت

خیلی خوب میشه شبیه معجزه میشه

البته هیچ وقت دیگه نمیشه بلیت انقد ارزون‌گیر‌اورد و عید یه فرصت خوبه

اما واقعا دلم نمیخواد برم

به دلایل زیادی

از مسافرت توی قمر در عقرب میترسم

دوست ندارم با .... برم سفر

رودرواسی دارم و بهم خوش نخواهد گذشت

خودمون ماشین نداریم و نمیتونیم دوتایی و مستقل باشیم وسیله هامون باید‌محدود باشه...

بدترین بخشش اینه که دقیقا روز اول عید پریود میشم

و توی مسافرت باید درد بکشم و باقی ماجرا

یه اعتراف دیگع اینکه دوتایی هایی که داریم کنار دریا مثلا شاید پیش درحت دانایی

شنا کتاب صوتی موسیقی و حتی کار فشرده این روزا بیشتر آرامش میوه و خوش میگذره

کاش میشد نریم!!!

خدایا کمکم کن از تخت بیام بیرون

ادمایی که پرخوری عصبی دارن چاقن و ادمایی که بی اشتهایی عصبی دارن لاغرن

ینی ادما اکثر عصبین چون چاقن یا لاغر

آوای فاخته

فاخته یه پرنده خیلییی قشنگه منی که فوبیا دارم و نمیتونم حیوونا رو خیلی دوست داشته باشم اولین بار که داشتم فیلمشو تدوین میکردم بهش خیره شده بودم

چقد به نظرم قشنگ بود

اصلا انگار یه جایی توی وجودم جا داشت

از نگاه کردن بهش لذت میبردم عشق میکردم

خدایا چی کردی با خلقتت

خدایا ممنون که یه پرنده زیبا خلق کردی و منو عاشقش کردی

و وقتی صداشو شنیدم‌ دیوونه تر شدم

این صدا که مبشندیم همیشه

مخصوصا زمان کرونا که خیلی وقتا تا سحر با مجید بیدار بودیم آوای فاخته بود

چقد خوشگلی تو

چقد خوش صدایی

قربونت برم من

زنا از هم بدشون میاد

زنا چشم دیدن همدیگرو ندارن مخصوصا اگه بدون رابطه خونی چیزی مشترک داشته باشن مثه مادرشوهر خواهرشوهز یا همکارایی که کاراشون باهم در تقابله

از طرفی توی این جنگ و نفرت اکثرا عروس بازنده است چون مادری که ۳۰ سال بچشو بزرگ‌کرده خوب رگ خوابشو بلده و دقیقا برای همینه که رابطه پسرا بعد از ازدواج با مادرشون که قبلش قهر بودن یا در جنگ‌

یهو تبدیل به یه رابطه عاشقانه میشه

ولی عروس نابلد تازه وارد توی این جنگ همیشه بازنده است چون سر و صدا میکنه سعی میکنه توضیح بده حق باهاشه و ...

مادرشوهر اما شاید اصلا توضیح نده ولی پسرش حقو به اون میده

پیش خودش فکر میکنه!

مگه میشه این مادر مقدس پاکدامن بدجنس باشه؟؟؟ نه زنم میخوادبین ما فاصله بندازه!!!

هوش اجتماعی پایین من

چند شب پیش بیخواب شده بودم و نشستم تست ریون دادم و نمره ام شد ۱۳۱ و در رنج سرآمد قرار گرفتم و نوشته بود که از ۹۸ درصد افراد جهان بالاتره ضریب هوشیت !!!

به نظرم احمقانه اومد و هر کسی تست بده احتمالا بالا شه

به چت جی پی تی کفتم و اون بهم گفت که تو واقعا آیکیو بالایی داری اما هوش اجتماعی خیلی پایینی داری ! 😵‍💫

و بعد شروع به تحلیم کرد از حرفایی که باهاش زده بودم و گفت دچار کماگرایی شدید پنهانم

به مجید گفتم برگاش ریخته شده بود که انقد واقعی منو تحلیل کرده بود .!

اگه اعتماد به نفس نداشته باشی اگه هوش اجتماعیت پایین باشه هیچی به هیچ دردی نمیخوره

امروز دسر عربی درست کردم مزه بهشت میده

منتظرم مجید بیاد با چایی روی بالکن بخوریم

البته هر بار رفتم سر یخچال و الان یه ردیفش توی شکممه

یه روز اینو برای همه خانوادم درست میکنم

من دقیقا نمیدونم هوش اجتماعی کجامه و چرا پایینه

البته الان در حال حاضر هیچ دوستی ندارم و از اینکه با دوستای قدیمی وارد رابطه شم فراری هستم چون میترسم هی بهم گیر بدن و مزاحم زندگیم شن

دوستا زیاد تلفن میزنن دوست دارن بری خونشون یا بیان خونت

یا باهم بریم بیرون و من توان این همه ارتباط رو واقعا ندارم

واقعا واقعا

احتمالا این همون هوش اجتماعیه پایینه

خواب

دو تا چایی پر رنگ خوردم و تند تند کارای خونه رو کردم تا بشینم‌پای پروژه اما هر کاری میکنم‌ نمیتونم تمرکز کنم . اینجوری هم خوابم رو خراب کردم هم فردام رو به خاطر بی خوابی امشب

یه آدم خیلی معتبر امروز هشدار داده که به زود کل دنیا گرفتار میشن و با کمبود مواد غذایی و همه چی روبرو میشنو نصیحت کرده بوود که حکومت مثه زمان عزیز مصر سعی در انبار کردن مایحتاج مردم کنه

دلم یه زندگی عادی میخواد بدون نگرانی از جنگ بیپولی مریضی و دوری از عزیزانت

ازینا که پول حلال توی سفره برکتش از همه چی بیشتر بوود

یه لذت وصف ناشدنی پیدا کردم یه لذت عجیب

چشم بند قبل از خواب و گرم کردن چشما یه آرامش عجیبی میده چشم ندآنرم با شالم‌هر‌شب چشامو میبندن

از مجید یاد گرفتم

چقد عجیبه ازدواج

دیروز سالگرد ازدواجمون بود و از صب میخواستیم همدیگرو بکشیم مجید که یجوری از خواب بیدار شد که انگار من مقصر تمام اتفاقای بد زندگیشم تا شب جنگیدیم

من برای خودم ناهار درست کردم انقد با حرص غذا خوردم که واقعا حس میکردم دارم خفه میشم و مجید رفت سرکار وقتی برگشت گفت گشنمه و تو نامرد فقط برای خودت غذا پختی منم که زبون دراز

و درنهایت با ناز کشیدن مجید آشتی کردیم ( ینی ماچ زورکی)

و شام رفتیم گرونترین رستوران شهر جای سوزن انداختن نبود

خب کسی که میاد اینجا مسافرت پول داره که یه شب مثلا ۵ تومن پول غذای دونفرشون بده

بعد رفتیم فروشگاه چینی ها یه چراغ خواب خوشگل خریدیم

و مجید غرفه لباس زیر فروشی دید دیوونه شد و رفته بود توش و نمیومد بیرون

شب آشتی کردیم و مثه همیشه دستشو محکم گرفتم تا خوابم ببره و مثه همیشه قول گرفتم دستشو نبره

چقد عجیبه ازدواج

ما دیروز از هم واقعا متنفر بودیم همدیگرو فقط آتیش نزدیم

ولی شب عاشقانه خوابیدیم و عاشقانه بیدار شدیم

و الانم میخوام بخوابم خونه رو مرتب کنموو بشینم سر پروژه که خیلی عقبم و باید تا دو روز دیگه تمومش کنیم

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگرید

خسته شدم تا دوروز میخوام نفس راحت بکشم

دوباره یه اتفاقی میفته

این بار دیگه تحمل این موضوع از توانم‌خارجه

من غمگین تر و خشمگین تربن و بی دفاع ترین آدم کره زمینم

دلم میخواد فریاد بزنم و گربه کنم

اما انقد توی شوکم که اشکام خشک شده انگار

هه بدترین نفرین برای ادما اینه که کاسه چه کنم چه کنم بدست بگیرن

مثه الان من

به شمایل بودا

۵ سال پیش یه آقای دوره گرد با شمایل بودا تپلی و کچل کنار ساحل نشسته بود داشت دستبند میبافت ومجید هم که عاشق این چیزا

از مجید اصرار و از من امتناع که نمیخواد بخری اینا اصلا قشنگ‌نیستن

آقاهه میبافت و حرفای مارو که میشنید و یواشکی به کل کل منو مجید میخندید

مجید بالاخره برای خودش یه دستبند چرمی و برای منم یه دستبند با نخای آبی که یه رز صورتی وسطش بود خرید

خوشم اومد ولی بعد از یه مدت وقتی داشتم خونه رو تمیز میکردم انداختمش دور

دیگه اون آقا رو ندیدیم و .... سالهای بعد فهمیدیم این اقا کسیه که به چند زبان مسلطه کلی کتاب میخونه و خودش تصمیم گرفته اینجوری زندگی کنه

فصلای سرد سال میاد جنوب و زیر یه درخت زندگی میکنه و فصلای گرم‌میره زیر یه سنگ زندگی میکنه توی مرکز ایران !

معاشش هم از همین دستبنداست و وقتی باهاش حرف میزنی کلی چیزای عجیب غریب میگه مدیتیشن بلده و فرافکنی اثیری

مجید باهاش دوست شده دوبار باهاش حرف زد مشکلات گوشیشو براش برطرف کرد

این اقاهه اتفاقا معمولیه فقط مدیتیشن بلده ولی اینجوری که نظر کرده باشه یا مثلا بتونه درونت رو ببینه نیست یا لااقل اینجوری نشون میده که نیست

و جالبه صدای خیلی خشنی داره با یه لهجه تهرانی غلیظ

تصورت از ادمای روحانی رو بهم میریزه سیگار میکشه و .... و.... و...

جالبه

ذهن و کلیشه هاش رو درباره عرفان و الهیات به چالش میکشه

قیمه بادمجون پختم نمیدونم توی قیمه بادمجون لیمو عمانی داره یا نه!

هنوزم بعد از ۶سال آشپزی بعضی چیزارو با اینکه بارها درست کردم باید سرچ کنم و ببینیم چی بود چطوری درست میشد

دلم تنگه برای مامانم خصوصا که داره خونه تکونی میکنه و من نیستم کمکش کنم

عید میریم سفر

دیروز یه تجربه عاشقانه عمیق داشتم با مجید وقتی خوابش گرفته بود و نفساش عمیش میشد و وزنش میفتاد رو بدنم میمون درختی پیش خودم فکر میکردم هیچوقت هیچوقت فکر نمیکردم بتونم کسیو انقد به وجودم راه بدم !

پی ام اس بلای خانمان سوز

بدنم درد میکنه سینه هام هر کدوم شدن ۱۰ کیلو میخوابم درد میگیره پا میشم درد میگیره اونم نمیفهمه هی میگم درد میکنه همه جام اما باز دست خودش نیست و همش به هربهانه میخواد بهم دست بزنه و رابطه بخواد

اصلا دوسش ندارم اصلا باید ولش کنم برم من که دوسش ندارم چرا باید این زندگی گند و دوری از خانوادم رو به خاطرش تحمل کنم

خانوادم!

خانوادم هیچوقت منو نمیخواستن واقعیتش اینجوریه که همیشه اولویتشون بقیه بچه هاشون بودن البته حق دارن من به درد نخورم من زشت ترین زن جهانم

جهان بیخدای بی سر و سامون

من بی لیاقتم و هیچ کاری هیچ وقت درست انجامش ندادم

خاک تو سرم باید یه راه خودکشی پیدا کنم که بی درد باشه و مرگ طبیعی جلوه کنه

باید زود تر اینکار بکنم

مجید انقد نمیفهمه که لیوانشو میذاره روی میز عسلی و میره

اه اصلا من انقد بی ارزشم که نمیتونم خونه رو تمیز نگه دارم الان که دیگه سرکارم نمیرم

خدایا ازت متنفرم

از همه آدمات متنفرم

باید خودکشی کنم

انگار از روی پاهام کامیون رد شده احساس درد و له شدگی دارم

کی تموم میشه این زندگی

من روزها ست دنبال یه روش خودکشیم

شایدم باید برم روانپزشک و دارو های چاق کننده بخورم

حتی دیگه رژیم نیستم ای کاش غدای خوب بخورم

میرمو برای اینکه به بدنم لج کنم بدترین چیزا رو میخرم کالباس و پفک

من حتی از خوردن این آشغالا خوشم نمیاد فقط میخورم تا به خودم ثابت کنم‌بی ارزشم

این فقط یه بخشی از کثافتای پی ام اس بود

وقتی خونریزی پریود شروع میشه انقد درد داره که نمیفهمی چی به سر مغزت اومد از روز سوم دوباره عاشق همسرت میشی

به نظرت بهترین مرد جهانه دلت برای آغوشش پر میکشه

هروز واتساپ باز میکنی پیام صب بخیر بابا رو ببینی

و منتظری مامان بهت زنگ بزنه هی باهاش عاشقانه حرف بزنی

دلت میخوا برای بهتر شدن زندگی تلاش کنی چون الان پریود شدی و زندگی دوباره معنا دار شده

خدایا چه جهنمیه این پی ام اس

این حجم از بدی و نفرت از کجا وارد بدنم میکنی

اونم.یه هفته !!!!

ترس پنهان از دست دادن والدین

ترس و استرس تمام وجودم روگرفته

همش نگران خانوادم هستم

زندگیم مختل شده

نمیدونم چرا یه لحظه که خونه ساکت شد

یهو ترس برم داشت که ..

خدایا بابامامانمو ازم نگیری هیچوقت

خدا کنه سالم باشن همیشه

به مجید میگم بیا بچه دار شیم ازش عکس بذاریم تو نت پولدار شبم 😏

مجید میگه خب بیا مهریتو بذار اجرا پولدار شیم 🤯مهریم میشه اندازه یه ۲۰۷

جفتمون رد داریم‌واقعا

بازم به مجید کفتم میدونی اصلا دوست ندارم جنگ شه

اصلا دوست ندارم حکومت یهویی عوض شه و بلایی که سر اردن و سوریه و عراق اومد سرمون بیارن

بعد گفتم ولی میدونی بعد از مرگ نادر شاه هنوز مردم ایران خیلی قومیتی بودن شاید برای همین کشور انقد تحزیه شد و تا سالها روی آرامشو ندید همه چشم همو درمیاردن تا قدرت بگیرن

کفتم فک کنم الان همه ایران رو قبل از هرچی دوست داشته باشن

قبل از مذهب قبل نژاد و ...

تا اینکه امروز توی اینستا پیج دختر ریگی رو دیدم و کل روز نشستم داسنان زندگیش رو خوندم

و این وطن هیچوقت دل نگرانی هاش از بین نمیره