غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

وبلاگ خودمه و دوست دارم توش پراکنده و چرند بنویسم!!!

عکس پروفایلشو نگا کردم کنار آبشار نیاگاراست. چقد دلم براش تنگ شده و بهش فک مبکنم

اگه هنوز باهم حرف میزدیم کلی برام ازونجا میگفت . گیر میداد رزومه خودم و مجید براش بفرستم

چقد باهم حرف میزدیم یه زمانی

اما الان فقط دلتنگی برام مونده ! ینی اونم دلش برای من تنگ شده؟

برای مامان بلیط گرفتم هفته دیگه بیاد پیشم

هرچی به بابا التماس کردم قبول نکرد بیاددو الکی هوا رو بهونه کرد.

باید قبل از اومدن مامان ملحفه های مهمون و پتو ها رو بشورم .

همش دلم میخواد خمیر هوا خشک بخرم .یه روز دختر کوچولوی دوستم بهم عکس یه روباه رو نشون داد و گیر داد براش با خمیر بازی بسازم

و من براش ساختم دقیقا شبیه عکس شد . همه برگاشون ریخته بود. خب اگه من خمیر هوا خشک بخرم و باهاش مجسمه سازی کنم حتی اگه حریرهای زیبای برنینی روی آناتومی یه مرد سیکس پکی و یه زن ظریف با سینه های اغوا کننده بسازم بعد از شیش ماه ازشون بدم میاد و میندازمشون دور!

مثه خطاطی ها

سازا

کتابا

خاک تو سرم واقعا

هنوز خونه بوی نم میاد

امروز دوباره بارون اومد و با تمام وجودم میترسیدم که دوباره آب نیاد توی خونه.

خونه پیدا نکردیم سه هفته پیش یه خونه پیدا کردیم صابخونه مریض بود مجید بهش گفت ما نمیگردیم ولی شما هم مرام بذارید . حالا صابخونه میگه خب خونه خیلی گرونتر شده ومبلغ بالاتری هست!

خانواده همسر سه تا خونه دو تا ماشین دارن . گاهی وقتا دچار توهم و توقع بیجا میشم که ای کاش کمک میکردنو پسرشون از مستاجری نجات میدادن و به اسم خودش اصلا یه حرکتی میزدن .

اما خب اعتقادی ندارن و ما باید روی پای خودمون حامله بشیم (مودبانه)

بگذریم .

اگه قرار جنگ بشه بمیریم چرا باید انقد قبلش استرس گرون شدن پنیر بکشیم؟؟

بهرام بیضایی روز تولدش مرد

یاد نمایشنامه مرگ یزدگرد افتادم دبیرستانی بودم خوندمش

ایرانی ها همیشه برای رهایی از دست حاکم ظالم فعلی امیدشون به بیگانه بوده و همیشه ام بدتر و بدتر شده !

پهلوی برای برگشتن با بی بی رفیقه

توی کتاب تلمود ما انسانهای غیر بنی اسراییل گوییم هستیم

گوییم ینی قربانی که حتی ارزش خورده شدن نداره فقط باید کشنه شه خونش تقدیم بشه.

کتاب تلمود رو بخونین مثه قرآن که شاید ورژن اپدیتش باشه عجیبه!

گوشم هنوز خوب نشده همین الان داره یکی تو گوشم هو هو میکنه

ولی بیخیالش شدم

قیمت بلیط جعل کردم برای مامان فرستادم

اخه دلم براش تنگ شده و باید میومد!!!

حالا خیلی هم کمش نکردم معقولش کردم

گوشم همچنان هوهو هو میکنه .