اوایل ازدواج یه بار خواستم خیر سرم دلبری کنم و گفتم صدای خرو پفت شبا بهم حسوامنیت میده ینی تنها نیستم و یه مرد تو خونه است
آقا جان غلط کردم غلط کردم کنار گوشم خرناس نکشششش
ذهن من، مهمانخانهی غولیست که هیچوقت نمیرود.
اوایل ازدواج یه بار خواستم خیر سرم دلبری کنم و گفتم صدای خرو پفت شبا بهم حسوامنیت میده ینی تنها نیستم و یه مرد تو خونه است
آقا جان غلط کردم غلط کردم کنار گوشم خرناس نکشششش
توی مرحله ای از زندگیم که ریدم زیرم و اب قطه
بدنم درد میکنه
۵ سال بود اینجوری نشده بودم اما الان تا مرز خفگی رفتم مجید فک کرد چیزی پریده گلوم اما بعدش از نفسام فهمید که آلرژیم برگشته
داشنم خفه میشدم
کارام مونده و من خیلی حال روحیم بده کاش برنمیگشتم کاش پیش مامان بودم الان
سه روز از زمان پریودم گذشته و حتی دلمم درد نمیکنه فقط حالت تهوع دارم
بدون هیچ دلیلی حس میکنم میخوام بمیرم
حس میکنم روزای آخر زندگیمه حس میکنم میخوام بمیرم نمیدونم چرا
اصلا شاید امشب آخربن شب زندگیم باشه
نمیدونم
یه توهم عجیبه شاید و اخرش پیر چروکیده میشم
یه جلوه جدید از پی ام اس
ولی دوست ندارم الان بمیرم
دلم نمیخوا مامان بابام غصه بخورن
یا مجید که این همه داره یه تنه میجنگه و
من هنوز کمک خوبی بهش نکردم هرچند مردا وقتی زنشون میمیره با یه داف زود ازدواج میکنن!
دلم برای داداشم شور میزنه باید ببینم زندگیش رو روااله
راستی یه تجربه باحال
اولین بار که با آراد رفتم سینما تازه راه افتاده بود
چند تا از دوستامو دیدم و اونا هم از دیدن آراد خوشحال شدن اما آراد چسبید بهم و بغلش کردم برای اینکه خجالت میکشید محکم تو بغلم بهم چسبیده بود و گم شده بود کوچولوی خاله
اما اینبارکه باهاش رفتم سینما خودش رفت پفک و چیپس خرید و بعد تو خیابون دستمو حلقه کردم دور دستش و باهم راه میرفتیم فک کنم یه بار دیگه ببینمش قدش ازم بلند تر شه باشه ماشالله !
تو قلبمی خاله تو ضربان قلبمی
وقتی سفر بودم اون دختره که به خاطرش کارمو از دست دادم و ..... زنگ زد و گفت آقای ث پیگیرته و خودش رفته یه جای جدید ..... و میخواد که باهم همکاری کنید و گفت منم رفتم اونجا . خوشحال شدم اما توی برنامه هام نیست که بازم کارمند باشم . به مجید گفتم و گفنم درباره فلانی عذاب وجدان دارم گفت برنامه هات مشخصه که و
خانم فلانی هم دوست پسرش که رییس سابق محل کار قبلی بود پیگیر تو بوده وگرنه خودش عمرا اینکارو میکرد پس زود مهربون نشو!
اما وقتی اومدی میریم یه سر ببیتیم چی میخوادرفتیم و حرف زدیم و گفت دکتر (مدیرعامل)باید تورو ببینه گفته حتما میخوام کسی که توی این پست میاد رو ببینم
دو ساعت منتظر شدیم دقیقا دوساعت
بعد از دوساعت رفتیم توی اتاق مدیر
یه دختر نشسته بود با دامن و کفشای پاشنه بلند و پاهای بدون جوراب
و موهایی که تا باسنش بود خیلی خوشگل بود و دلبر
تا مارو دید اتاق ترک کرد و رفت
پشت میز کنفرانس که نشستیم روی میز هسته های آلو توجهمو جلب کرد وحس بدی گرفتم مجیدم همینطور بود
اقاهه گفت ۱۲ دقیقه وقت دارم انگار ازینکه مزاحم آلو خوردنش شدیم با دحتره ناراحت شد
و گفت چقد حقوق نیخوای
نگاه کردم به مجید نکاه کردم به رییس سابق
هنوز از من نمونه کار ندیده بود و اصلا نمیدونست چی و کیم
یهو ث یه چیزی لو داد
گفت به جای خانم فلاتی !!! که استفا دادن
بعد از این همه وقت فهمیدم وقتی یکی استفا میده یه زنگ خطره برای سازمانی که میخوای استخدامش شی
اومدیم خونه یه هفته میگذره
ث هروز زنگ میزنه و میگه بیا سرکار و منم میگم نمیخوام بیام
۴ تووووومن برد رو حقوق پیشنهادی
که مثلا منو راضی کنه ۴ توووومن با کمال وقاحت
و میگه فقط روزی دوساعت بیا
دیروز میگفت فقط یه ماه بیا نیرو میذارم آموزش بده
منی که پارسال فریبشو خوردم
و قرار بود ساعت کاریم دست خودم باشه
اما ۶ ماه بعد برای مرخصی که حقم بود اشک میریختم و اون نمیداد و بعد همش میگفت از کارت راَضی نیستتم سر به سرم میذاشت
عصبی مبشدم و میومدم خونه گریه میکردم و مجید همه اینا رو یادآوری میکنه
ث ادم جالبیه هرجا میره یه اکیپ نیرو میبره باخودش
و جالبه نیروها بهش وفادارن و تا میگه از کار خودشون استفا میدن و میرن جایی که این رفته
اینجوری هم خودش قدرت پیدامیکنه چون نیروهای قابل اعتمادشو میبره هم وقتی میره با استفای نیروهایی که برده بوده به اون سازمان ضربه میزنه !
ث ادم جالبیه و فقط من میدونم که همزمان علاوه بر دوست دختر خفن خودش با سه تا از کارمنداش که همکارای سابق من بودن رابطه داشت
و حالبه این دخترا به جای اینکه با هم متحد باشن و اون مرد رسوا کنن از هم متنفر بودن و زیر آب همدیگرو میزدن ....
اما با این حرفا از خیلی ها بهتره همین آقای ث
چهلرشنبه هفته قبل با مامان رفتیم ازین مهمونی های سی سی که دوستاش به مناسبت یلدا گرفته بودن
یه عالمه خانم که کلی میرقصیدن و شادی میکردن و به میوه موز میخندیدن
ازونجایی که من یکم یوبسم هرچی فک میکنم که اینکه چیزی شبیه اعضای بدن باشه کجاش خنده داره نمیفهمم
توی مهمونی به ذهنم رسید که اگه الان یه اسلحه داشتم و همه طلاهایی که این زنا به خودشون آویزون کردن ازشون میگرفتم تا آخر عمرمون با مجید دیگه نیاز نبود کار کنیم چون توی زندان غذا و مکانمون تامین بود :/
توی مهمونی یهو بهم احساس بدی دست داد و بعد تا همین امروز تب و لرزم شروع شد بابا و خواهرم هم بعد از من مریض شدن
امروز ۷ روز میشه برگشتم اما هنوزم مریضم