دلم برای سکوت و تنهایی و فکر کردن و خواندن کتاب تنگ شده
تا میرسم باید آشپزی کنم و یه سری کارای خونه
و بعدش مجید میاد و میخوابیم
دیشب مجید داشت درباره یه برنامه که نوشته باهام حرف میزذ و لپ تاپ آورده بود توی تخت
یهو دیدم 5 صبحه دوتایی خوابمون برده و چراغ روشنه....
دلم میخواد با آرامش به کارام برسم
و به برنامه هام اما حتی وقت برای برنامه ریزی هم ندارم
کجایی خواهر
بیا به دادم برس