غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

ینی سرعت گذشتن روزا و عمر رو میشه از پریود شدنا فهمید

گوشیم آلارام داد که از فردا علائم پی ام است شروع میشه و باورم نمیشد که چقد زود گذشت این ماه

من هفته پیش پریود بودم که

و جالبه تا آلارام رو دیدم حالت تهوع گرفتم

کاش من یه خارجی بودم و اکانت میدجرنی پرمیوم داشتم

از امروز دوران پی ام اس شروع شده و از طرفی دو ساعته قمر در عقربم شروع شده

زیباست :)

انفد استرس داشتم این چند روز گذشته که حتی دلم نمیخواد درباره اش حرف بزنم

مغزم قفل شده بود و نمیشد هیچکاری بکنم

هنوزم استرس دارم تا جواب آزمایش مامان بیاد

تا داداشم واضح مشکلش حل نشده باشه و برام تعریف نکنه نمیتونه خیالم راحت باشه

مجید هرچی پس انداز داشتمو گرفت و حاآلا هیچی پول ندارم

و وقتی بخواد قرضمو بده خودش هیچی پول نخواهد داشت

چقد غر میزنم دارن اذان میدن !

الکی مثلا ما مهمیم

هر مدیر جدیدی که س میاد و عوض میشه یه جلسه برگزار میکنن تحت عنوان دیدار آقای فلانی و خانم فلانی با هنرمندان و بیان دغدغه ها

اما این دغدغه ها فقط در حد بیان میمونه هرسال بهم زنگ میزنن و میریم سال اول با مجید رفتم مجید گفت من میخوام حرف بزنم گفتم چی میخوای بگی ؟؟؟ و رفت و کلا از تخصص خودش حرف زد و یجورایی به هنر ربطش داد مجید هرکسیو میبیته پرزنت میکنه تا بتونه خرج زندگیو بده وقتی میریم رستوران صاحب رستوران

وقتی لباس میخریم صاحب مغازه وقتی میره یه اداره یا یه شرکت

وهر کسیو میبیته ....

و این شد که از سالای بعد زودتر از من مجید رو دعوت کردن چون خوش صحبت و توانمنده !

امسال سه بار زنگ زدن و وقتی به مجید زنگ میزدن میگفتن حتما خانم فلانی هم بگید بیان و به خودم هم زنگ میزدن

نه اینکه ما ادمای مهمی باشیم

ما عکس پر کنیم ما خبر پر کنیم

این همه سال آدما از مشکلاتشون گفتن و اوضاع بدتر شد

به مجید گفتم من نمیام گفت باید بیای و بریم این مدیره جدیده

گفتم هرسال همینو میگی 😆مجید دولتی ها تا خواهر زاده های خودشون هستن کاری برای تو نمیکنن هرچقدم توانمند باشی

مجید واقعا توی ایران بهترینه

بهترین برنامه نویس و بهترین طراح وب و سئو و این بهترین بودن دلیل سخت کار دادن بهشه

بگذریم من گقتم نمیام تا اینجوری لااقل با یه صندلی خالی یه ضربه حتی چس مقدار بهشون زده باشم

قبول کرد ولی خودش با خوش باوری و خوش بینی کت شلوار پوشید و رفت !

حاالا میاد و با هیجان از سخنرانی خوبش حرف میزنه

و اینکه همه گفتن به به چه چه

ولی ....‌

دلم برای بابا مامان خواهرم براردم خواهر زادم شوهرخواهرم یه ذره شده

یه ذررررره

حجم خیلی زیادی استرس رو دارم تحمل میکنم این روزا

و روی خودم هیچ کنترلی ندارم

با مجید آشتی کردم بعد از یه فایت واقعی که اون مخواست آشتی کنه و بغلم کنه و من میخواستم از دستش با توسل به ناخنام و گاز گرفتن فرار گنم

در کل خیلی خیلی خیلی دلم نیستی و نبودن میخواد

و زیر بار این حجم از استرس و فشار دارم کم میارم

عشق فقط عشق خونی

بعد از ۶ سال زندگی با مجید تمام رفتاراشو میفهمم

مثلا وقتی قهریم پیش خودم پیش بینی میکنم

الان میاد تو اتاق

چراغ روشن میکنه

درو میکوبه

صدا میکنه

و دقیقا همینکارا رو میکنه

پریروز که دعوا کردیم پیش خودم گفتم ۴ شنبه میاد آشتی میکنه و تو این مدت هرچی درو به دیوار کوبید سر و صدا کرد خواست منو عصبانی کنه که باهاش حرف بزنم یا دعوا کنم جوابشو ندادم

حدسم درست بود از سرکار اومد و شروع کرد به زور بغل کردنم و شوخی باهام

خب اخه داداشش یه پروژه خیلی مهم داره که فردا باید پرزنت کنه خودشو 😆 و نیاز دارن به من

حتی زمانبندیمم درست بود !!!

یه همکاری داشتم که از زن و بچش دور بوود و عاشق دخترش بود

یه روز بحث دوست داشتن و عاشقی بود میگفت عشق چرته

ادما فقط هوس دارن و فقط میتونی عاشق کسایی باشی که باهاشون رابطه خونی داری

مثلا هیچ مردی زنشو از مادرش بیشتر دوست نداره یا زنشو از بچش!

من توی اون جمع زیاد حرف نمیزدم

ولی شدیدا باهاش موافق بودم خصوصا که مردا وقتی ازدواج میکنن یادشون میقته خانواده دارن

حتی داداش خودم بابام مجید و هر کسی دیگه

اون زنایی که یکاری میکنن شوهرشون از خانوادش میبره چه جادوگرای توانمندی هستن

اگه منم توان جادو داشتم سوار جاروم میشدم پرواز میکردم پیش مامان بابا

و یا دزدی میکردم

یا بچه هارو با جادو هام سرگردم میکردم تا سمت گوشی نرن

خودمم خیلی خوشگل میکردم

زندگی تخمی

نشستم سر بالکن و دارم پای سیبی که پختم میخورم هنوز داغه و خیلی از تصورم خوشمزه تر شد

دوست دارم یه بار برای بابا و داداشمم درستش کنم

درحالی که دارم از نگرانی برای معده مامان پرستات بابا پلی کیستیک خواهرم و بدهی برادرم میمیرم مجید هم رفته تو فاز چس کن برقی

یه دعوای شدید راه انداخت و الانم خونه نیست

دیروز توی اوج عشق چشماش پر شد اشک و گفت همه بدبختی من و خوشبختی من از تو منتج میشه

منم به صورت مریض وار فقط بخش همه بدبختی من رو گرفتم و کشیدم و گفتم اگه واقعا واقعا فک میکنی من بدبختت کردم همین الان برم بهت ثابت کردم ۳ صب باشه ۱۲ ظهر باشه و هرچی

هرجا باشه هر کجا باشم لحظه ای که فک کنم نمیخوانم میرم

گفت این حرفو نزن و داد و هوار و شکستن لیوان و ترک خونه

خوشبختی و بدبختی ما دلیلش دلاره ولی به هم گیر میدیم

چون هروز داریم بی پولتر و بیچاره تر میشیم

فردا یا شنبه باید برم سونو

یکمی میترسم

مجید داره خرو پف میکنه دستشم زیر سرمه هرچی تلاش میکنم‌به پهلو بخوابه بیشتر از ده ثانیه نمیتونه

امروز بهش گفتم حق نداری بری دانشگاه تدریس

گفتم زمان دانشجویی خودم که همه ادای تنگا و افه پاکدامنی داشتن

بعضی دخترا برای نمره همیشه با استادا لاس میزدن

الان که نسل جدید همه جی براشون عادیه

دلم میخوا خوابم ببره امروز یه اینفوگرافی باحال ساختم

دلم برا بابام به ذره شده

هی میگه پشماااام واااای

دارم همه تلاشمو میکنم برای کار

اما نتیجه اصلا رضایت بخش نیست

مجید داره اهورا نیازی نگا میکنه لایو سامسونگ

بعد این پسره هی شگفت زده میشه که هوش مصنوعی چقد توانمند شده در همه چی در ویرایش تصویر ویدیو در اطلاعات و پردازش و ...

سرعت پیشرفت هوش مصنوعی منو به ترس میتدازه وقتی ما ادما بیکار باشیم و رباتا کارامونو بکنن خب دیگه این ۸ میلیارد جمعیت به چه دردشون میخوره

و احتمالا با یه جنگی ویروسی چیزی از شرمون خلاص شن

کاش نامرد نباشن

بدون درد و خونریزی بمیریم

شونه ام سمت تومور گلوم خیلی درد میکنه

مجید خیلی میترسه

شنبه میرم برای سونو