نشستم سر بالکن و دارم پای سیبی که پختم میخورم هنوز داغه و خیلی از تصورم خوشمزه تر شد
دوست دارم یه بار برای بابا و داداشمم درستش کنم
درحالی که دارم از نگرانی برای معده مامان پرستات بابا پلی کیستیک خواهرم و بدهی برادرم میمیرم مجید هم رفته تو فاز چس کن برقی
یه دعوای شدید راه انداخت و الانم خونه نیست
دیروز توی اوج عشق چشماش پر شد اشک و گفت همه بدبختی من و خوشبختی من از تو منتج میشه
منم به صورت مریض وار فقط بخش همه بدبختی من رو گرفتم و کشیدم و گفتم اگه واقعا واقعا فک میکنی من بدبختت کردم همین الان برم بهت ثابت کردم ۳ صب باشه ۱۲ ظهر باشه و هرچی
هرجا باشه هر کجا باشم لحظه ای که فک کنم نمیخوانم میرم
گفت این حرفو نزن و داد و هوار و شکستن لیوان و ترک خونه
خوشبختی و بدبختی ما دلیلش دلاره ولی به هم گیر میدیم
چون هروز داریم بی پولتر و بیچاره تر میشیم