غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

شب اخر

از پنجره مامان اینا تا کوهای الوند رو میشه دید که نقره ای و خوشگل شدن ولی از برف توی شهر خبری نیست فقط هوای خشک و سرما

یاد بچگیا بخیر که شیفت بعد از ظهر عصر از مدرسه میومدیم و تانزدیکای زانو توی برف بودیم

خیلی از کسایی که جنوب زندگی میکنن تاحالا تو عمرشون برف ندیدن

وپدر و مادرم که خیلی پیر شدن و برادرم که نگرانشم بیشتر از خودم ...

امشب شب آخریه که اینجام و شتبه یه مصاحبه کاری دارم وه بعدا درباره اش مینویسم

آراد با التماس موند اینجا خوابیدن

و منتظرم خوابش ببره روشو بپوشم چون دربرابر پتو مقاومت میکنه

آراد قلب منه تمام زندگی‌منه

قدر کسی که میتونی باهاش دعوا کنی رو بدون

دارم میرم خونه مامانم. هم خوشحالم هم ناراحت ‌ خوشحالم چون میرم پیششون یجوریم چون وقت مدرسه هاست و امتحانا و رفیقم سرش شلوغه و نمیشه زیاد اعتراف کنم که بیشتر رفتن من به خاطر آراده چون بقیه حسودی میکنن ناراحتم چون مجید نیست و غذا براش نپختم و قراره هی مظلوم نمایی کنه . یکی از دلایل دعواهای منو مجید خوردنه . من از طولانی خوردن وبا صدا خوردن واقعا بدم میاد ینی انگار یکی عصبای بدنمو با فندک کز میده وقتی داریم فیلم نگاه میکنیم چق چق چق بعد من هی میگم مجید انقد صدا نکن مجید بیچاره گوش میکنه

حالا امروز توی هواپیما یه دختری اومد کنارم نشست با فلاسک چایی و یه ظرف شیرینی به دست

یه لاغر مردنی شکمو ازینایی که منه همیشه رژیمو در حسرت فرو میبرن

شروع کرد چایی ریختن هورت گشیدن و شیرینی خوردن

نگام کرد کفت چایی میحوری؟؟؟گفنم نه الان خود هواپیما صبونه میده خب

بعد حالا تو اتوبوس به سمت خونه یه پسزی نشسته کنارم و داره تخمه کوفت میکنه نقریبا دو ساعته داره اینکارو میکنه چق چق چق

کوفت بخوری همشم ریختی زمین میمون گاو تموم نمیشه تخمه هاش .

بعدش که تموم بشه هی میخواد به خاطر نمکای تخمه صداشو صاف کنه بگه اوهو اوهو

وقتی میخواستم بیام یه شلوار چسبون پوشیدم یه شلوار روش

یه بلوز جذب پوشیدم یه پیراهنن و یه کت روش اخه میخواستم ااز دمای ۳۰ درجه بیام ۸ درجه زیر صفر

و چقد خوبه فقط خنکم میشه سردم نیست البتع فعلا

دلم برای سرمای تامرز استخون رسیدن تنک شده

برای مجید لوبیاپلو پر از زیره درست کردم همونجوری که دوست داره

چون یاد خونه عمه اش میفته!

همه وجودم درد میکنه شکمم دستام پاهام حالت تهوع دارم

ولی هنوز پریودم شروع نشده

نشخوار فکری دارم و دلم نیخواد ایت کرمای توی سرم برن و لااقل راه خلاصی ازشون رو پیدا کنم !

مامان میگه وقتی بیام باید بریم چکاپ ببینیم تومورت تغییر نکرده باشه

از هر دوباری که باهم تلفن حرف میزنیم میپرسه خوبی؟؟

مامان جان من بایدیفلات دلم میخواد بمیرم چه اصراریه حالا

انقد تند تند رکاب زدم پاهام میلرزه

دیگه تا چتد روز نمیرم دوچرخه سواری

کنار دریا رکاب زدن خیلی حس خوبیه

لبخند از رو لبام نمیره اما وقت برگشت هوا تاریکه و خیابونا خیلی ترسناک

کم مونده بود توی لاین دوچرخه با یه موتور سوار تصادف کنم

یکم ترسای امروز اعتماد به نفسم رو گرفت

ماشینا هم خیلییی با سرعت میان

راستی سایت مایت نمیخواین ما براتون طراحی کنیم سئو کنیم؟؟؟تضیمینی

به روز پشماتو کز میدم کبابت میکنم میخورمت

بخت بد من اینجاست که باید برای مجید غذاهای خوشمزه درست کنم و بشینه دو لپی بخوره

واقعا دولپی ها ! و خودم گشنه نگاهش کنم و شکمم همچنان به قوت خودش باقی باشه !

مجید تو این ۶ سال ۱۴ کیلو چاق شده

ولی هتوز جز ادمای چاق یا حتی اضافه وزنم نیست و ابن ینی شانس تو هیکلش مثه شانسش تو زن گرفتنش خوبه!

صب تا شبم پای لپتاپ‌مشغول کاره

بعد تازه میگه من بدن خیلی آماده ای دارم !!

به پیانو و دف هم مسلطم 😂😂دستی در تنبکم دارم !

داشتم براش ساندویچ درست میکردم دهنم آب افتاده بود

این نامردم هر دو دقیقه میگه وای چه خوشمزه است

خب نامرد بیخیال شو دیگه

تو که نمیدونی چقد گشنمه !

از سوم دبیرستان که فقط ۵۵ کیلو بودم رژیم میگرفتم من همیشه توهم چاقی داشتم انقد توهم چاقی داشتم که بالاخره واقعی شد و چااااق شدم و شدم شدم و شدم و بعدش همیشه رژیم بودم

ادمای لاغر هیچوقت نمیفهمن تپلا چه غصه ای میخورن