غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

همونطور که ما ازدواج کردیم بیکار شدیم

مهاجرت کردیم کرونا اومد

الانم که خونه خریدیم و لنگ ۴۰۰ تومن هستیم برای جور کردنش

همه پروژه ها تعطیل شدن و برای وام مجید باید بره تهران

و من دلم مثه سیر و سرکه میجوشه !

چون باید با پرواز بره :/

اگه پولمون جور نشه ۶۰۰ تومن باید جریمه بدیم

و طلاهایی که همه رو فروختیم .

الام فقط دوتا حلقه دو گرمی داریم (مجموعا)

برامون دعا کنید

لااقل پروژه هایی که به روی خودشون نمیارن تسویه کنن!!!