سه روز از زمان پریودم گذشته و حتی دلمم درد نمیکنه فقط حالت تهوع دارم
بدون هیچ دلیلی حس میکنم میخوام بمیرم
حس میکنم روزای آخر زندگیمه حس میکنم میخوام بمیرم نمیدونم چرا
اصلا شاید امشب آخربن شب زندگیم باشه
نمیدونم
یه توهم عجیبه شاید و اخرش پیر چروکیده میشم
یه جلوه جدید از پی ام اس
ولی دوست ندارم الان بمیرم
دلم نمیخوا مامان بابام غصه بخورن
یا مجید که این همه داره یه تنه میجنگه و
من هنوز کمک خوبی بهش نکردم هرچند مردا وقتی زنشون میمیره با یه داف زود ازدواج میکنن!
دلم برای داداشم شور میزنه باید ببینم زندگیش رو روااله
راستی یه تجربه باحال
اولین بار که با آراد رفتم سینما تازه راه افتاده بود
چند تا از دوستامو دیدم و اونا هم از دیدن آراد خوشحال شدن اما آراد چسبید بهم و بغلش کردم برای اینکه خجالت میکشید محکم تو بغلم بهم چسبیده بود و گم شده بود کوچولوی خاله
اما اینبارکه باهاش رفتم سینما خودش رفت پفک و چیپس خرید و بعد تو خیابون دستمو حلقه کردم دور دستش و باهم راه میرفتیم فک کنم یه بار دیگه ببینمش قدش ازم بلند تر شه باشه ماشالله !
تو قلبمی خاله تو ضربان قلبمی