غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

خواب

دو تا چایی پر رنگ خوردم و تند تند کارای خونه رو کردم تا بشینم‌پای پروژه اما هر کاری میکنم‌ نمیتونم تمرکز کنم . اینجوری هم خوابم رو خراب کردم هم فردام رو به خاطر بی خوابی امشب

یه آدم خیلی معتبر امروز هشدار داده که به زود کل دنیا گرفتار میشن و با کمبود مواد غذایی و همه چی روبرو میشنو نصیحت کرده بوود که حکومت مثه زمان عزیز مصر سعی در انبار کردن مایحتاج مردم کنه

دلم یه زندگی عادی میخواد بدون نگرانی از جنگ بیپولی مریضی و دوری از عزیزانت

ازینا که پول حلال توی سفره برکتش از همه چی بیشتر بوود

یه لذت وصف ناشدنی پیدا کردم یه لذت عجیب

چشم بند قبل از خواب و گرم کردن چشما یه آرامش عجیبی میده چشم ندآنرم با شالم‌هر‌شب چشامو میبندن

از مجید یاد گرفتم