غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

مرغ امین

الان خونه مامانم و مجید خونه مامانشه

و از پنجره دارم به ماه زیبا و ستاره ها نگا میکنم خیلی رویاییه

بخوابی و ماه از پنجره ببینی

امروز معنای دقیق مرغ آمین رو فهمیدم

با وجود فشار کاری زیاد اومدیم که صبح هم حرکت کنیم سمت شمال

مجید دیشب مریض شد

و درست نیست باهاشون بریم

عجب

از دیشب که خانوادمو دیدم خوشحال بودم که

میخوایم بریم مسافرت باهاشون

امان از مرغ امین

چرا مجید مریض شد

یا کاش قبل اومدن ... نه من دیگه هیچ کاشی دعایی و ... نمیکنم

چون خدا جوری که خودش دوست داره مستجابش میکنه تا نصف راه اومدیم و دیگع نمیشه بریم

البته شاید خیری درش بوده

خدایا شکرت