غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

ما غذای شماییم

یه همکاری دارم که ....

امروز فهمیدم بابا نداشته از بچگی

و من که دلیل نفس کشیدنام باباس

فهمیدم این همه هیاهو و بیتابی در وجودش از کجا میاد

امیدوارم هیچ دختری بی ناز پدر بزرگ نشه !

امیدوارم؟

من واقعا در جهان به چیزی امیدی دارم؟؟؟

من در نادان ترین حالت ممکنم

نمیدونم خدایی هست

خدایی نیست

و آیا پشت تمام اتفاقات این دنیا درایت و برنامه ای بوده

منظورم برنامه سیستم های پلید اداره کننده جهان و انرژی خوار ها نیست

منظورم خالقه

هرچند گاهی فکر میکنم مثه ما که لوبیا میکاریم تا بخوریمش

شاید اصلا ما هم به وجود اومدیم تا بخورنمون

دارم جاده ابریشم استاد کلهر گوش میدم