دیشب برای اماده کردن گزارش فنی مجبور شدم یه ساعتی اضافه کار بمونم
موندم و به مجید گفتم بیاد دنبالم بین پیتزا و نون پنیر نون پنیر انتخاب کردم
رفتیم از سوپر مارکت پنیر بخریم من گفتم خودم میرم انقد جیش داشتم که بقیه خریدامو نکردم
بدو اومدم بیرون دیدم مجید نیست
همه مغازه ها رو گشتتم نبود
جیش داشت دیوونم میکرد اما مجید کیف لپ تاپمو گوشیمو برده بود
داشتم از عصبانیت منفجر میشدم
یه دفه اومد و یه شاخه گل صورتی دستش بود بهم داد
و میخواست خوشحالم کنه
منم گفتم واااااااای عزیزم مرسی
بغلش کردم بوسیدمش
ولی تو دلم داشتم بهش فحش میدادم و خفه اش میکردم
داشتم از شدت جیش داشتن می مردم
ولی لبخند میزدم الکی
صبح نگا کردم دیدم چه گل قشنگی برام خرید یهویی دستش درد نکنه