غول مقیم در افکارم

ذهن من، مهمانخانه‌ی غولی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌رود.

تا سیه روی شود هر که درو غش باشد

اداره کار اومد و به یکی کارگرای افغانی گیر داد

میگفتن نباید افغانیا کار راحت داشته باشن مثلا

توی آبدار خونه باشن یا مثلا محیط داخل رو تمیز کنن

باید توی نما باشن یا اصلا نباشن

همه کارگرا رو فرستادن برن

بیچاره ها

یکیشون اومده بود و حالش خیلی بد بود همش میگفت من چی کار کنم

منم گوشیمو برداشتم و به یه کله گنده ویس دادم

کله گنده نه ها کلــــــــــه گنده

کسی که برج رو ساخته و یه مسجد ساخته و .....و جز هیات مدیره است، کسی که میدونم

اگه با رییس جمهور شام نخورده باشه قطعا این بوده که دعوتشو رد کرده

بهش پیام دادم

تیک آبی شد اما جوابی نداد

گفتم تو این قحطی نیرو اگه این افغانیای بیچاره برن برای برج هم بد میشه

دیروز رئییسم صدام کرد

و سرزنشم کرد که تو به چه حقی به خودت اجازه دادی به آقای فلانی پیام بدی

نمیشه که شماره اون شخص رو داری به خودت اجازه بدی بهش پیام بدی

پیام من اینجوری شروع شد :

جسارت منو ببخشید بهتون پیام دادم

و اینجوری تموم شد عذر میخوام بهتون پیام دادم

ولی طرف گفته بود این نیرو به چه حقی به من پیام داده

طرف مسجد ساخته مردم برن توش با خدا حرف بزنن

اما نمیشه با خودش حرف بزنن چون شانش خیلی بالاست !!!

این مصرع هم هیچ ربطی نداشت فقط یکی از همون هیات مدیره

به یکی دیگه گفت !!!